![]() |
![]() |
|
| عبدالمناف بیک محمدی manafpcma@gmail.com |
|
آتابای: شخص بزرگ و مالدار و نام یکی از طوایف بزرگ ترکمن که در حدود اترک بسر میبرند. آداش : ( آتاش ) : همنام -هم اسم - دو تن که یک نام داشته باشند هر کدام نسبت به دیگری آداش خوانده میشود . آغل : جائی در کوه یا خانه که برای جا دادن گوسفند در شب درست میکنند - لانه مرغ خانگی - در فارسی بضم غین تلفظ میکنند . آق سقال : ( آق سقل ) : ریش سفید - بزرگتر و سردسته . آقشام : غروب - هنگام غروب - شامگاه و شیپوری که هنگام غروب در سرباز خانه میزنند . آلاچق : ( آلاچیق ) : نوعی از خیمه - خانه چوبی و سایبانی که در باغ یا صحرا درست میکنند . آلتون : زر - طلا -زر سرخ - و نامی از نامهای زنان و کنیزکان ترک . آلش : ( آلیش ) : عوض و بدل - تعویض - تبدیل . اتابک : (اتابیگ ) : اتا بمعنی پدر و بیگ بمعنی بزرگ - پدر بزرگ - مربی - مربی کودک بخصوص مربی شاهزادگان - وزیر بزرگ . اتالیق : شوهر مادر - مربی - نگهبان - محافظ . اتراق : (اوتراق ) : توقف مسافر در جائی میان راه - اقامت موقت در منزلی میان ره . اجاق : (اجاغ ) : دیگدان - جائی که دیگ بگذارند و برای پختن چیزی - بمعنی خاندان و دودمان - مرشد و پیر و صاحب کشف و کرامات نیز میگویند . اردک : مرغابی - یکی از طیور که در آب شنا میکند و در هوا نیز میپرد منقار پهن و پاهای پرده دار و پرهای رنگین دارد . ارسلان : شیر - شیر درنده - مجازا" مرد شجاع و نامی از نامهای ترکی . اصلان : ارسلان - شیر - شیر درنده . افندی : آقا - صاحب - مالک - این کلمه در ترکی عثمانی بطریق احترام بجای کلمه آقا به علما و نویسندگان و سایر اشخاص اطلاق شده است . ایاق : ( آیاق ) : پا ایل : طایفه - قبیله - گروه مردم چادر نشین . ایلچی : سفیر - فرستاده مخصوص . ایلخان : رئیس ایل - سرپرست ایل - خان قبیله . ایلغار : حرکت سریع سپاهیان بطرف دشمن - یورش - هجوم - تاخت و تاز - شبیخون . باتلاق : آبگند - لجن زار - مرداب - زمین پر گل و لای که عبور از آن دشوار باشد . باجناق : دو مرد که دو خواهر را به زنی گرفته باشند هر کدام نسبت به دیگری باجناق خوانده میشود در فارسی همزلف میگویند . باجی : خواهر - همشیره . باسلق : ( باسدق ) : نوعی شیرینی که با نشاسته و شکر و مغز گردو بشکل لوله درست میکنند و به نخ میکشند . بایقوش : جغد - بوم - بوف - در فارسی بیغوش میگویند . بنجاق : ( بنچاق ) : قباله - قباله ملک - سند کهنه و قدیمی . بهادر : شجاع - دلیر - دلاور - پهلوان . بیگ : امیر - بزرگ - سرکرده - عنوانی که در قدیم به شاهزادگان و امیران و فرماندهان سپاه یا سران قبیله داده میشد . بیگم : خانم - بانو - خاتون . بیوک : بزرگ . ترلان : ( طرلان ) : پرنده ایست شکاری از نوع باز به رنگ سیاه یا زرد و دارای چنگالهای قوی و منقار خمیده . تیول : ملک و آب و زمینی که در قدیم از طرف پادشاه به کسی واگذار میشد که از درآمد آن زندگانی کند . جار :بانگ - فریاد _ داد . جارچی : جار زننده _ کسی که در کوچه و بازار مطلبی یا حکمی را با آواز بلند به اطلاع مردم برساند . چاپار : پیک _ نامه بر _ نامه رسان _ قاصدک _ پست . چاتمه : وضع و شکل چند تفنگ که ته آنها رابا اندکی فاصله از هم بزمین بگذارند و سر آنها را بهم تکیه بدهند که بشکل مخروط درآید . چارغ : ( چارق ) : نوعی کفش چرمی که بندها و تسمه های دراز دارد و بند های آن به ساق پا پیچیده میشود . چخماق : ( چاخماق) : آتش زنه _ قطعه آهن که به سنگ بزنند تا جرقه تولید شود و در قدیم با آن آتش روشن میکردند _ و نیز آلتی است که در تفنگ که وقتی به ته فشنگ میخورد گلوله محترق میشود . چکمه : موزه _ نوعی کفش ساقه بلند که ساق آن تا زیر زانو میرسد و بیشتر هنگام اسب سواری به پا میکنند . چلبی : عنوانی که در قدیم در زبان ترکی عثمانی به علما و ادبا و شاهزادگان اطلاق میشده بجای خواجه و سرور و آقا . چماق : (چوماق ) : چوب دستی بزرگ و کلفت _ گرز _ گرز شش پر . خاقان : در سابق لقب پادشاهان چین و ترکستان بوده بمعنی خان _ خانان یا پادشاه. خان : رئیس _ امیر _ رئیس ایل _ در قدیم عنوان امرا و روسای قبایل ترک و تاتار بوده در فارسی پیش از نام یا بعد از نام شخصی افزوده میشود در عربی نیز خان میگویند و جمع آن خوانین است . قیمه : گوشت خردکرده و خورشی که با گوشت ریز کرده درست کنند . قوش : قرقی _ پرنده ای است شکاری دارای نوک خمیده و پنجه های قوی و پرهای بلند . قابلمه : ظرف فلزی بزرگ دردار که در آن خوراک میریزند یا چیزی در آن میپزند . قاپو : در _ در بزرگ _ دروازه . قاپوچی : دربان . قاتمه : رشته _ رشته پشمی ضخیم . قاچ : یک سمت بریده شده از خربزه یا هندوانه _ شکاف _ ترک _ قاش هم میگویند . قاچ در ترکی به معنی تکه و پاره یا چند عدد از چیزی است . قاچاق : تردستی _ کاری که پنهانی و با تردستی انجام شود _ خرید و فروش کالاهایی که در انحصار دولت و یا معامله آنها ممنوع باشد _ وارد یا صادر کردن کالاهایی که ورود و صدور آنها ممنوع است . قاچاق در ترکی بمعنی فراری است . قاچاقچی : کسی که اشیا قاچاق خرید و فروش کند . شلتاق : نزاع و مرافعه _ همهمه و غوغا _ اجحاف و تعدی . سورتمه : وسیله نقلیه کوچک و بی چرخ که در مناطق قطبی بوسیله اسب یا سگ یا گوزن قطبی روی برف کشیده میشود . ساچمه : گلوله ریز سربی که در تفنگهای شکاری بکار میرود . دیلماج : مترجم _ کسی که سخنی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند . دیشلمه : ( دشلمه ) : چای تلخ _ چائی که قند یا شکر میان آن نریزند و قند را در دهان بگذارند و چای را روی آن بنوشند . قنداق : قسمت ته تفنگ که از چوب ساخته میشود _ پارچه ای که کودک شیر خوار را در آن میبندند _ قنداقه هم میگویند . قشلاق : گرمسیر _ سرزمین گرم که مردم چادرنشین زمستان را در آنجا بسر میبرند . قزل : سرخ _ بمعنی طلا و رنگ طلائی نیز گفته میشود . قراول : نگاهبان _ دیدبان _ سربازی که در جائی برای کشیک و نگهبانی گماشته شود . قراقروت : ( قره قروت ) کشک سیاه قالپاق : ( قلپاق ) : کلاه پوستی _ صفحه فلزی گرد که در چرخ اتومبیل برروی پیچ و مهره های چرخ نصب میکنند . گلن گدن :آلتی است در تفنگ كه فشنگ را در مخزن وارد و خارج میكند . گلین : عروس . یاسا : رسم و آیین _ قاعده و قانون _ حكم و امر پادشاه _ مجازات _ یاساق و یساق هم گفته میشود . این كلمه مغولی است و در دوره مغول متداول بوده . یاشماق : نقاب _ نقابی كه سابقا" زنان ترك بر چهره خود می انداختند در فرانسه نیز yachmak میگویند . یاغی : كلمه مغولی بمعنی سركش _ نافرمان _ گردنكش . یتاق : ( یتاغ ) : پاس _ كشیك _ نگهبانی _ حفظ و حراست . یراق : اسلحه از قبیل شمشیر و سپر و تیر و كمان و تفنگ و امثال آنها - و نیز بمعنی زین و برگ اسب - و نوار كه از مفتولهای نازك فلزی می بافند . ییلاق : سردسیر - كوهپایه و جای سرد _ محل خوش آب و هوا در خارج شهر كه در فصل تابستان در آنجا بسر میبرند .
نوشته شده توسط عبدالمناف بیک محمدی |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عبدالمناف بیک محمدی دانشجوی رشته نرم افزار کامپیوتر """خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد،کتابهای خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند.(ویکتور هوگو)"""
|
|
RSS
|